فهمیدم که دلت دیگه از من جدا شد آره درست حدس زده بودم روزی آمدی و بانگ برداشتی که دلم از تو رها شد بگو آخر من با تو چه کردم که این گونه مرا اسیر کردی آنگاه وجودت اینقدر بی وفا شد که..........
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمات بندازی ولی من نمی تونم جلوی اشکم که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...............................ببین.....................![]()
![]()
![]()
دوست دارم.............................
احمد ![]()


